مثل وقتی که روبروی هم نشستیم و سکوت کردیم

تو دستامو نمیگیری

سرتو انداختی پایین و به زمین خیره شدی

دارم به موهات نگاه میکنم به سرت به ذهنت به فکرت به خودم 

من زنم 

حدس میزنم حدس میزنم حدس میزنم

تا تو جمله ای خلق کنی،من شاهنامه ای میسازم و با اولین کلمه ت نابودش میکنم

میمیرم تا اون داستانها متولد بشن تو سرم شکل میگیرن با سرعت نور رشد میکنن راه گلومو میبندن،شاخ و برگ میگیرن

ولی تو سکوت کردی و به زمین خیره شدی

تو ذهنم دارم خودمو ورق میزنم بهت حق میدم 

جامو باهات عوض میکنم 

خودمو سرزنش میکنم

له میکنم

نابود میکنم

میکشم

سر خودم داااد میزنم 

بعد میام جای خودم

به خودم دروغ میگم

خودمو تبرئه میکنم

بهت میگم ببخشید

بی تفاوت میشم 

گریه میکنم

ولی تو به زمین خیره شدی

توی لعنتی به زمین خیره شدی

از زمین بدم میاد

بهش حسودیم میشه که انقدر چشماتو نگه داشته رو خودش

دستاتو گره کردی تو هم

دستاتو وا کن

دلم شور میزنه

میخوام برم

نمیتونم 

میخوام بیام دستاتو باز کنم 

نمیتونم

به زمین خیره شدی 

یه جمله ت میتونه به ویرانی رو آباد کنه

یه جمله ت میتونه ریشه های هرز شاخ و برگ گرفته رو از جا بکنه

به زمین نگاه نکن

دستاتو روی هم قفل نکن

تا وقتی من هستم روی زانو هات تکیه نکن

شونه هاتو خم نکن

من تازه نفس نیستم میترسم

سرت رو همیشه بالا بگیر و تو چشمام مستقیم نگاه کن 

به زمین نگاه نکن من رو هوا معلق میشم

 

 

م.ه

 

 

منبع : نارنیا سرزمین من
برچسب ها : زمین ,میکنم ,خیره ,دستاتو ,جمله ,خودمو ,زمین خیره ,زمین نگاه